آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

آنیتا کوچول بابا

توکا

دو روز پیش آنیتا رو بردم آرایشگاه موهاشو کوتاه کنم اول که وارد شد دستگاه ضبط رو دیدوگفت موزیک پخش کنید گفتم خراب شده گفت پیچیکو یعن پیچگوشتی بیارید من درستش کنم آخه آنیتا عاشق پیچگوشتیه تو خونه هرچیزی که پیچ داشته باشه میگه خراب شده و میره دنبال پیچگوشتی تا درستش کنه نوبت آنیتا که شد اول ترسید گفت درد می گیره اما وقتی دید درد نداره گفت توکا یعنی موهامو کوتاه کنید بعد هم جاهای مختلف موهاشو نشون می داد و می گفت توکا وقتی تموم شد و همه بهش گفتن خوشگل شدی خیلی خوشحال شد تو راه بعنوان جایزه براش پیچگوشتی اسباب بازی خریدیم اصرار می کرد برگردیم آرایشگاه تا من ضبطشون رو درست کنم و وقتی هم که اومدیم خونه موهاشو به همه نشون می داد و می گفت توکا ...
28 بهمن 1390

توکا

دو روز پیش آنیتا رو بردم آرایشگاه موهاشو کوتاه کنم اول که وارد شد دستگاه ضبط رو دیدوگفت موزیک پخش کنید گفتم خراب شده گفت پیچیکو یعن پیچگوشتی بیارید من درستش کنم آخه آنیتا عاشق پیچگوشتیه تو خونه هرچیزی که پیچ داشته باشه میگه خراب شده و میره دنبال پیچگوشتی تا درستش کنه نوبت آنیتا که شد اول ترسید گفت درد می گیره اما وقتی دید درد نداره گفت توکا یعنی موهامو کوتاه کنید بعد هم جاهای مختلف موهاشو نشون می داد و می گفت توکا وقتی تموم شد و همه بهش گفتن خوشگل شدی خیلی خوشحال شد تو راه بعنوان جایزه براش پیچگوشتی اسباب بازی خریدیم اصرار می کرد برگردیم آرایشگاه تا من ضبطشون رو درست کنم و وقتی هم که اومدیم خونه موهاشو به همه نشون می داد و می گفت توکا ...
28 بهمن 1390

دندون در آوردن

بالاخره آنیتا اولین دندونش رو ده روز بعد از تولد یک سالگیش درآورد (چقدر دیر) دیگه همه مون نگران شده بودیم که شایدمشکلی وجودداره حتی پیش دندون پزشک هم بردیمش در واقع دکتر مریم السادات شریفی اولین دندون پزشکش بود اما یه روزکه گیر داده بود باید مثل ما با لیوان آب بخوره متوجه صدای برخورد دندون به لیوان موقع آب خوردن شدیم واین طوری بود که اولین دندون آنیتا غافلگیرمون کرد دندون بالاییش بود و جشن دندونک رو چون فقط ده روز از جشن تولدش می گذشت  خصوصی گرفتیم و آنیتا خودکار رو برداشت اون موقع تازه یاد گرفته بود راه بره کلی راه رفت و رقصید حالا 5 ماه از اون تاریخ می گذره و آنیتا 10 تا دندون داره
28 بهمن 1390

آنیتای دوازده ماهه

بالاخره جشن تولد یک سالگی آنیتا برگزارشد اصلا فکر نمی کردم بهش خوش بگذره آنیتا همش از جمعیت بدش می اومد و بی قراری میکرد اما توجشن تولدش کلی رقصید اصلا بی قراری نکرد و آخرش هم وسط میدون رقص خوابش برد برعکس همیشه که وقتی خوابش می اومد کلی لجبازی می کرد تا بخوابه حالا آنیتا به اندازه یک سال بزرگ شده اولین کلمه ای رو که یاد گرفت بگه نه بود و من چقدر خوشحالل بودم که دخترم اول نه رو یاد گرفت اما حالا کلمات بیشتری رو یاد گرفته مثلا به انگور میگه اگه به آینه میگه آینا به آشغال میگه آکال میتونه کلمات بابا،مامان،تاب تاب و آب روبگه البته به آب میگه آپ موقع خداحافظی میگه فظ به هاپوش میگه آپو داغ و سرد روهم یاد گرفته صدای پیشی رو هم بلده در بیاره...
20 شهريور 1390

آنیتا در نه ماهگی

قبلا هرگز به این فکر نکرده بودم.داشتن یه بچه،یه دختر کوچولو .سالها قبل،دانشجو که بودم،وقتی اولین بار آهنگdadys girl اسکورپیون رو شنیدم با خودم فکر کردم چقدر قشنگه آدم یه دختر داشته باشه.یه دختر کوچولوی نازنازی. و بعد یه روز شد که من یه بچه داشتم.یه دختر کوچولو.آنیتا.یکی که مثل روسها همش میگه دا.نصفه شب از خواب بیدار که میشه میشینه بالا سرت،موهاتو میکشه تا بیدار شی و بعد که بیدار شدی با چشهمایی که شیطنت ازش میباره و با لبخندی بر لب شروع میکنه به او او کردن، که یعنی چرا خوابیدید وقتی که من بیدارم. هنگامی كه خدا سرانجام آفرینش جهان را كامل كرد، دستهای گل آلودش را شست، زیر درختهای بهشت نشست، چشمانش را بست و زمزمه كرد: "خ...
3 تير 1390